|
|
خواهم سخنی نوشتن از عشق |
|
|
سلام شده گاهی وقت ها دلتان بگیرد شده گاهی وقت ها بخواهید با کسی درد دل کنید شده گاهی وقت ها بخواهید گریه کنید شده گاهی وقت ها یک دنیا حرف برای زدن داشته باشید اما نتوانید یک ظرف کوچک را هم برای پرکردن بیابید! شده کسی را دوست داشته باشید اما نتوانید به او این راز را بگویید شده.... برای من همین اتفاق افتاده نتوانستم و نگفتم و حالا سال هاست که پشیمانم ولی کاری از پیش نمی برم حالا بعد از سال ها احساس تلخی را که آن سال یافتم هنوز در عمق وجودم آن را احساس می کنم و می یابم چه داغی است این عشق حتی اتفاقات بعد هم می افتد ولی به تلخی آن سال نیست چه باید کرد؟ |
||
|
2
نگارش يه عاشق در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط بهنام |
|
||
|
|
روز 13 خوش بگذرد |
|
|
امروز روز ۱۳ نوروز به سنت قدیمی ها است
روزی سرشار از زیبایی که مردم ما با بیرون رفتن از خانه ها و با هم بودن غم و غصه ها را هم به فراموشی می سپارند. روز خانواده و طبیعت را پاس می داریم راستی مواظب طبیعت و درخت ها و ... باشیم. روز سیزده نوروز خوش بگذرد. تا بعد |
||
|
2
نگارش يه عاشق در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 3:2 قبل از ظهر  توسط بهنام |
|
||
|
|
سال نو نگاه نو |
|
|
سلام واژه ای که زیباترین است تقدیم شما باد سال نو آغاز شد و امیدوارم نگاه نو نیز آغاز گردد سال نو سالی سرشار از سلامتی و نشاط سالی سرشار از موفقیت و تلاش سالی سرشار از بهروزی و کامیابی و سالی سرشار از محبت و مهرورزی سال نو نگاه نو هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز تا بعد |
||
|
2
نگارش يه عاشق در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:45 قبل از ظهر  توسط بهنام |
|
||
|
|
به دنبال یک عاشق می گردم |
|
|
سال هاست که به دنبال یک عاشق می گردم اما کم تر می یابم! و این بسی عجیب است! خیلی ها ادعای عاشق بودن را دارند اما وقتی به آن ها نزدیک می شوم و با حرف هایشان آشنا می شوم می بینم عاشق نیستند. هنوز بارقه ی عشق در قلب های آن ها شرری نزده است. هنوز ادای عاشق ها را در می آورند و عجیب تر این که ... چه بگویم: گاهی می شنوم که فلان پسر عاشق! به روی دختر معشوقش اسید پاشید! چرا که دختر را به او نداده بودند! گاهی می شنوم فلان پسر عاشق خانواده ی دختر را گروگان گرفته یا آزار داده است تعجب می کنم که چرا هنوز شاخ درنیاورده ام! شاید هم به قول ظریفی شاخ دارم و خودم خبر ندارم! مگر می توان عاشق بود و زخمی کرد! مگر می توان عاشق بود و کشت! مگر می توان عاشق بود و بدی کرد! عاشق خود را نمی بیند. عاشق بدی نمی بیند. عاشق هر چه را پیش آید خوش می پندارد عاشق... بگذریم. راستی شما تا حالا عاشق دیده اید؟ من خود دیده ام. داستانش را بعد تعریف خواهم کرد این بار نیز بدرود |
||
|
2
نگارش يه عاشق در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط بهنام |
|
||
|
|
عشق: گوهر دریای وجود |
|
|
یکی از من پرسید: چه تعریفی برای عشق داری؟ گفتم: عشق یگانه گوهر ناب در دریای هستی است که تا تو غواص نباشی نتوانی فراچنگش آری! گفت: چگونه باید آن را به دست آورم؟ گفتم: شناگری آموز! |
||
|
2
نگارش يه عاشق در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط بهنام |
|
||
|
|
زندگی عشق و دیگر هیچ |
|
|
خیلی سال ها پیش کتابی خواندم با همین عنوانی که برای این نوشته انتخاب کرده ام. زندگی را هر جور که بگیریم همان طور می گذرد. اما از یک چیز مطمئن هستم اگر نگاه ما توام با عشق باشد البته همراه با آن عناصر چندگانه ای که قبلا به طور مرتب در این وبلاگ برشمردم زیبایی زندگی صدچندان خواهد شد اما از یک چیز دیگر هم نباید فراموش کرد و آن این که عشق هرگز کافی نیست. عشق محرک خوبی است اما تداوم دهنده ی خوبی نیست مراد من از این عشق با آن عشق که در عنوان آمده متفاوت است اما این زمان بگذار تا وقت دگر فقط بدانیم که: زندگی عشق است و دیگر هیچ نیست. دوست مرا ندیده اید؟ بدرود یاران همراه بدرود |
||
|
2
نگارش يه عاشق در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 2:23 قبل از ظهر  توسط بهنام |
|
||
|
|
سلامی دوباره و شروعی تازه |
|
|
سلام یاران قدیمی
خیلی وقت است که به خانه ام سری نزده ام و این به معنی این نیست که دل تنگ نشدم گاهی وقت ها شرایط به گونه ای می شود که آدمی فرصت نمی کند به بهترین دوستانش هم سری بزند و این حکایت حال من است و این وبلاگ تنهایی هایم که سخنان دل خودم را در آن می نوشتم. اما برای شروع کردن هیچ وقت دیر نیست. باز هم دوباره آغاز می کنم تا دوست که را خواهد و میلش به که باشد راستی من هنوز هم به دنبال یک دوست هستم. شما سراغ ندارید؟ تا بعد بدرود یاران بدرود. |
||
|
2
نگارش يه عاشق در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط بهنام |
|
||
|
|
شب یلدا |
|
|
سلام وقتی خواستم ادامه مطالبم را بنویسم دیدم شب یلدا شده مگه میشه شب یلدا بشه و آدم از یلدا ننویسه یلدا رو دوست دارم نه به خاطر بلندیش یلدا رو دوست دارم نه به خاطر سردیش یلدا رو دوست دارم یه خاطر گرمایی که تو سرما سراغ آدم می یاد یلدا شب دوستی ها است شب خاطره ها است یلدا شب مرور خاطره ها است وقتی کنار هم می شینیم کوچیکا و بزرگا پسرا و دخترا یه دنیای دیگه ای درست می شه یلدا شبه اما مثل روز روشن می شه یلدا شبه اما روشنی هاش تاریکی رو به فراموشی می سپاره یلدا شب عاشقاس شب عاشقای بی دل چه شب دراز باشد یادش به خیر اون قدیما کنار هم می شستیم معمولاْ زیر کرسی روی کرسی هم آجیل و نقل و نبات و میوه ی مخصوص این شب انار و هندوانه همراه با گردو دیگه اون شب قهر کردن ها معنایی نداشت صمیمیت ها فراوون بود شب یلدا شب صفا و صمیمیت و صداقت و صبوری بود شب یلدا شب محبت و مهر و مهربونی و مودت و ملاطفت بود شب یلدا.... بگذرم ادامه ی ماجرای عشق باشه برای بعد روی گل شما به سرخی انار شب زیبای شما به شیرینی هندوانه لب خنده هاتان همانند پسته و عمرتان به بلندی ۱۰۰۰ شب یلدا که هرکدومش یه سال باشه فعلاْ یا حق یلدا خوش بگذره |
||
|
2
نگارش يه عاشق در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط بهنام |
|
||
|
|
عناصر زندگی |
|
|
باز هم سلام همیشه سلام تاکنون از عناصر عشق سخن گفتیم حال کمی بیندیشیم هر روز به این عناصر زیبا و پرمعنا توجه کنیم عشق و بردباری عشق و مهربانی عشق و عطوفت عشق و دوستی عشق و خلوص عشق و بی حسدی عشق و بی کینه ای تلاش کنیم این عناصر را به زندگی خودمان بیاوریم خوبی ها را بیاوریم بدی ها را دور بریزیم عشق که بیاید بدی نمی ماند مطمئن باشید پس از آن هر چه کنید هر چه بیندیشید هر چه بگویید ابدی خواهد بود شما به ابدیت پیوسته اید پس ارزش دارد که زمانی از زندگی را به عشق ورزی اختصاص داد مخصوصاْ آموزش عشق ورزی همه ما گمان می کنیم که می دانیم اما نه دست نگه داریم فراموش نکنیم که هیچ کس در خواب به مقام متعالی دست نمی یابد هیچ کس در خواب قدیس نمی شود هیچ کس در خواب به بزرگی نمی رسد نیایش لازم است مراقبت ضروری است محاسبه لازم است حتی معاتبه و سرزنش خویشتن ضروری است اگر به خطا عمل کردیم آری هیچ پیشرفتی بدون تلاش ممکن نیست هر پیشرفتی به هر معنایی نیازمند توجه و آمادگی است تو باید حرکت کنی تا برکت بیاید کودک باید بگرید تا مادر شیر به او بدهد حال کمی زاویه دید را تغییر دهید تلاش کنید از خودتان چنین بخواهید که: زندگی سرشار از عشق و درستی داشته باشید اگر به پشت سرتان بنگرید در خواهید یافت که پیشرفت ها و مهم ترین لحظه های زندگی همان هایی هستند که روح عشق در آن ها حاضر است وقتی به گذشته هامان می نگریم و می اندیشیم در لذت های گذرای آن متوقف نمی شویم لذت های آنی فانی اند به دنبال لحظه های پایدار آن هستیم و لحظه های پایدار هستی ما آنات و لحظاتی است که در آن ها و با آن ها با عشق زیسته ایم زمانی است که در آن لحظات در پنهانی برای دیگری خیری خواسته ایم می دانید آلفرد نورث وایتهد می گوید: دین آن چیزی است که انسان در تنهایی خود می کند دین واقعی در خلوت ها خود را نشان می دهد در جلوت ها و در میان جمع گاهی خودمان نیستیم نقش بازی می کنیم اما در خلوت ها خودمانیم اگر چه گاهی هم خودمان را فریب می دهیم آخر آدمی این قابلیت را دارد که: هم دیگران را بفریبد و هم خودش را فریب دهد یعنی خودش فریب خودش را می خورد بگذریم وقتی با عشق بودیم و لحظه هامان سرشار از عشق بود همین غوطه ورشدن در ابدیت است هر چه خدا آفریده زیبا است خودش هم زیبا است مگر می تواند زیبا جز زیبا بیافریند پس بکوشیم لحظه هایی از زندگی را با زیبایی عشق تجربه کنید آن لحظه ها ماندگارند همین لحظه ها توجیه گر زندگی اند همین لحظه ها به زندگی معنا می بخشند آدمی معناطلب است درد بی معنایی آدمی را بیچاره می کند معنای زندگی عشق است و عشق بارقه ای اگر چه ضعیف از عشق خداوندی است همه چیز می گذرد تنها عشق است که می ماند همین کردارهای عاشقانه و به ظاهر کوچک که از عشق بر می خیزد ماندگاری خواهد داشت ماندگاری در عشق و با عشق است زیرا تنها عشق است که می ماند تا بعد |
||
|
2
نگارش يه عاشق در چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 7:22 قبل از ظهر  توسط بهنام |
|
||
|
|
ارزش هر چیز به اندازه خودش |
|
|
باید هر چیز را به اندازه خودش ارزش دهیم اساساْ باید بگذاریم تمام اعمالمان در زندگی در راستای هدف بزرگ زندگی مان باشد بیایید هستی ای را دوباره بسازیم که مرجع اصلی آن عشق است فراموش نکنیم که وقتی اعمالمان بر فراز قله عشق بالا می رود معنی دیگری می یابد و ماندگاری می یابد چرا که عشق جاودانه است و عشقی که به ما برسد سرشار از رستگاری است سعادت جاوید را به دنبال خواهد آورد بیایید زندگی مان را وقف آموختن عشق کنیم بیایید زندگی مان را وقف بودن با عشق و ماندن در عشق کنیم و تنها در این صورت است که زندگی معنا و مفهوم خود را باز می یابد تنها در این صورت است که ظاهر و باطن بر یکدیگر اثرگذار خواهد بود ظاهر و باطن زندگی چیست؟ برخی چنان به ظواهر زندگی دل خوش می دارند که از بواطن آن غافلانه می گذرند و برخی دیگر چنان به بواطن علاقمندند که ظواهر را به هیچ می انگارند و این هر دو خطا است افراط و تفریط هر دو خطا است راه درست تعادل است وقتی از آزادی سخن می گوییم نباید عدالت را از یاد ببریم وقتی از ایمان حرف می زنیم نباید عشق را فراموش کنیم و وقتی به آخرت می اندیشیم نباید دنیا را غافلانه بگذرانیم دنیا و آخرت دو روی یک سکه اند هر کدام در هم تنیده اند اگر جز این بود خلقت معنا نداشت اگر جز این بود آفرینش هدف نداشت دنیا و آخرت سکه دو روی اند و هر دو از عشق سرشار وقتی بسیار عشق ورزیدیم بدین معنی است که برای ابد زیستن تمرین می کنیم زندگی جاوید سراسر به عشق ماندگار پیوسته است چرا به دنبال ابدیت هستیم؟ چرا می خواهیم فردا را هم ببینیم؟ زیرا فردا کسی را به سوی ما خواهد آورد که او را دوست داریم یک روز دیگر با کسی که کنار ما است زندگی خواهیم کرد و این نوعی ابدیت است تمرین ابدیت است کسی که سزاوار عشق ما است او نیز به ما عشق می ورزد عشقی متقابل و متعاکس و دو طرفه نه یک سویه و یک طرفه کوشش و کشش باید با هم باشد این هر دو عاشق و معشوق را به هم می رساند و این هر دو در عشق موجود است باید کسی را داشت که دوستش بداریم وقتی کسی را نداشته باشیم که او را دوستش بداریم میل عمیقی به مرگ در وجودمان می دود اما هنگامی که دوستانی داریم کسانی که دوستشان داریم و دوستمان دارند زندگی ادامه دارد چرا که زندگی جز عشق نیست عشق به همه چیز اگر عشق نباشد کارمایه حیات به ضعف می گراید حضور در زندگی جاودانه سرشار از عشق یعنی شناختن عشق آموختن عشق بودن با عشق خدا عشق است اگر او را باور دارید اگر به او ایمان دارید نخست باید عشق او را بجویید مابقی خود خواهد رویید عشق را که بجویید دیگر چیزها خود خواهد آمد نباید به ۹۰ بسنده کرد باید به ۱۰۰ اندیشید در ۱۰۰ حتماْ ۹۰ هست اما در ۹۰ هرگز ۱۰۰ نیست عش قرا بجوییم ایمان و یقین و رستگاری و ابدیت نیز خواهد آمد اما معنای عشق را غلط تفسیر نکنیم عشق راز مگو هست اما تفسیربردار نیز هست هرکس برای خودش یک راز مگو دارد این راز را نباید برملا کرد اما عطرفروش نیازی به فریادکشیدن ندارد متاع خویش را بر سر بازار عرضه می کند و همگان او را خواهند شناخت عشق نیز همین طور است خودش دیگران را آگاه خواهد کرد در این باره باز هم سخن خواهم گفت. بدرود دوستان عزیزم بدرود
|
||
|
2
نگارش يه عاشق در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 7:31 بعد از ظهر  توسط بهنام |
|
||
